معیشت در میانه کارزار؛
وقتی سفره کارگر خط مقدم میشود!
در تحلیلهای اقتصادی، معمولاً از شاخصهایی مثل نرخ رشد، تورم یا تراز تجاری سخن به میان میآید؛ اما واقعیتِ اقتصاد را باید در جایی دیگر جستوجو کرد.
در تحلیلهای اقتصادی، معمولاً از شاخصهایی مثل نرخ رشد، تورم یا تراز تجاری سخن به میان میآید؛ اما واقعیتِ اقتصاد را باید در جایی دیگر جستوجو کرد. در سبد خرید کارگری که پس از یک روز تلاش، در مقابل ویترین مغازهها ایستاده و میان اولویتهای حیاتیاش دست به انتخاب میزند. امروز، تقابل قیمت اقلام اساسی نظیر مرغ و تخممرغ با دستمزدهای مصوب، به نقطهای رسیده که دیگر نمیتوان آن را با فرمولهای ساده ریاضی توجیه کرد. این یک «واقعیتِ سخت» در روزگاری است که اقتصاد کشور درگیر یکی از پیچیدهترین ادوار خود است.
فشاری که از بیرون وارد میشود؛ واقعیتی به نام تحریم
نمیتوان و نباید نادیده گرفت که ما در یک «وضعیت عادی» نیستیم. سایه سنگین تحریمهای ظالمانه و شرایط خاص منطقهای، نه یک توجیه، بلکه یک واقعیتِ ساختاری است که تمام ارکان تولید را تحت تأثیر قرار داده است. وقتی بخش بزرگی از نهادههای دامی و مواد اولیه تولیدِ پروتئین با ارزهای خارجی تأمین میشود، هر نوسانی در فضای بینالمللی و فشارهای دیپلماتیک، مستقیماً خود را در قیمت یک کیلو مرغ یا یک شانه تخممرغ نشان میدهد. در واقع، تولیدکننده داخلی نیز در این میان، خود درگیر جنگی فرساینده با هزینههایی است که تحت تأثیر عوامل برونمرزی، لحظهای آرام نمیگیرند.
سفره کارگر؛ سنگری که نباید خالی شود
اما سوی دیگر این سکه، تابآوری نیروی کار است. اگر بپذیریم که در یک «کارزار اقتصادی» به سر میبریم، پس باید بپذیریم که نیروی کار، سربازان خط مقدم این تولید هستند. سؤالی که رسانه «دسترنج» پیش روی سیاستگذاران میگذارد این است: در شرایطی که فشارهای خارجی، معیشت را نشانه گرفتهاند، آیا سازوکارهای داخلی برای حمایت از این «خط مقدم» کفایت میکند؟
زمانی که ارزش ساعتمزد یک کارگر در مقایسه با نرخ رشد اقلام پروتئینی افت میکند، عملاً بخشی از توان جسمی و انگیزشی نیروی مولد کشور فرسوده میشود. نبرد با تحریم و فشارهای بینالمللی، تنها در تریبونها و اتاقهای بازرگانی نیست؛ بلکه این نبرد در سفرههای کوچکی جریان دارد که هر روز با چنگ و دندان باید حفظ شوند. وقتی قیمت یک عدد مرغ از مزد یک روزِ کاری پیشی میگیرد، یعنی هزینهی این وضعیت جنگی بیش از هر کس، بر دوش لایههایی افتاده که کمترین سپر دفاعی را در برابر تورم دارند.
فراتر از محاسبات صِرف؛ ضرورت مدیریت جهادی
در شرایطی که کشور با محدودیتهای ارزی و تحریم روبروست، انتظار میرود که توزیع فشارها عادلانهتر صورت گیرد. نمیتوان از کارگر انتظار داشت که با دستمزدی ریالی و ثابت، هزینههایی را پوشش دهد که با نرخهای جهانی و تحت تأثیر بحرانهای منطقهای رشد میکنند. شکاف میان سبد معیشت و دریافتی ماهانه، در حال تبدیل شدن به یک «فرسایش انسانی» است.
راهکار برونرفت از این وضعیت، لزوماً در افزایشهای درصدیِ حقوق خلاصه نمیشود؛ بلکه در ایجاد یک «چتر حمایتی واقعی» است. صیانت از دسترسی به پروتئین ارزان، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت ملی در دوران جنگ اقتصادی است. اگر نهادههای دامی گران میشود و تحریم مانع از ثبات قیمتهاست، دولت باید با اهرمهای نظارتی و توزیعی، اجازه ندهد که این فشار مستقیماً به حلقومِ کارگر برسد.
سخن پایانی
ما در «دسترنج» بر این باوریم که آگاهی از این شرایط، اولین قدم برای صیانت از حقوق کارگران است. ما میدانیم که تحریم سخت است، میدانیم که وضعیت منطقه ملتهب است و میدانیم که تولید در فشار است؛ اما تمام این دانستهها نباید باعث شود که «سفره کارگر» به عنوان سادهترین راه برای جبران هزینهها دیده شود.
عدالت معیشتی در دوران جنگ اقتصادی، یعنی تقسیم عادلانهی سختیها. نباید اجازه داد آخرین سنگرهای پروتئین در سفرههای کارگری فرو بریزد؛ چرا که بازسازی این سنگرها در آینده، به مراتب سختتر و هزینهبرتر از حفظ آنها در امروز خواهد بود. صیانت از «دسترنج» کارگر در روزهای سخت، آزمون بزرگی برای تمام کسانی است که شعار مقاومت اقتصادی سر میدهند.

