دلنوشته یک کارگر برای دسترنج؛

سوگندنامه یا قول‌نامه؟روایت یک کارگر از درد درمان!

کد خبر: 846
|

به گزارش دسترنج،نویسنده این یادداشت یکی از کارگران کشور است که به دلیل ملاحظات شغلی و شخصی، از انتشار نام و مشخصات خود معذور بوده است. آنچه می‌خوانید روایت دغدغه‌ها و پرسش‌هایی است که به گفته او در میان بسیاری از کارگران و خانواده‌های آنان مطرح است. من یک کارگرم؛ نه اقتصاد می‌دانم، نه سیاست. […]

کد خبر: 846
|

به گزارش دسترنج،نویسنده این یادداشت یکی از کارگران کشور است که به دلیل ملاحظات شغلی و شخصی، از انتشار نام و مشخصات خود معذور بوده است. آنچه می‌خوانید روایت دغدغه‌ها و پرسش‌هایی است که به گفته او در میان بسیاری از کارگران و خانواده‌های آنان مطرح است.

من یک کارگرم؛ نه اقتصاد می‌دانم، نه سیاست. تمام دارایی‌ام همین دست‌هایی است که سال‌ها کار کرده‌اند تا نان حلالی بر سر سفره خانواده‌ام ببرم. هر ماه حق بیمه از حقوقم کم می‌شود با این امید که اگر روزی بیماری یا حادثه‌ای سراغم آمد، جایی باشد که بتوانم به آن پناه ببرم.

اما این روزها یک سؤال ذهن خیلی از کارگران را مشغول کرده است؛ چرا درمان، هر روز دورتر و دست‌نیافتنی‌تر می‌شود؟

راهروهای بیمارستان‌های دولتی پر از آدم‌هایی است که میان درد و نگرانی سرگردان‌اند. بیماری که ماه‌ها در صف انتظار مانده، خانواده‌ای که برای تأمین هزینه دارو درمانده شده و کارگری که نمی‌داند باید خرج درمان را بدهد یا اجاره خانه را.

در میان این نگرانی‌ها، گاهی حرف‌هایی شنیده می‌شود که دل آدم را می‌لرزاند؛ گلایه‌هایی درباره هزینه‌های خارج از عرف، پرداخت‌هایی که بیماران مدعی‌اند از آن‌ها خواسته شده و پرسش‌هایی که پاسخ روشنی برایشان پیدا نمی‌شود. شاید همه این روایت‌ها درست نباشد، شاید برخی سوءتفاهم باشند، اما وقتی تعداد این گلایه‌ها زیاد می‌شود، نمی‌توان به‌سادگی از کنارشان گذشت.

پرسش مردم ساده است؛ اگر بیمارستانی با بودجه عمومی و حق بیمه همین مردم اداره می‌شود، چرا برخی بیماران احساس می‌کنند برای رسیدن به درمان باید هزینه‌هایی فراتر از توان خود بپردازند؟

کارگر وقتی به بیمارستان دولتی مراجعه می‌کند، انتخاب‌های زیادی پیش رویش ندارد. او از سر رفاه آنجا نمی‌رود؛ از سر ناچاری می‌رود. به امید اینکه در روز سختی، سیستم درمانی پشت او بایستد. اما گاهی آنچه بیش از بیماری آزارش می‌دهد، احساس بی‌پناهی است.

جامعه پزشکی کشور، سرمایه‌ای ارزشمند است و هزاران پزشک شریف و متعهد شبانه‌روز برای نجات جان مردم تلاش می‌کنند. اما همین واقعیت باعث می‌شود هرگونه تخلف احتمالی، هرچند محدود، بیش از پیش به اعتماد عمومی آسیب بزند. اعتماد، مهم‌ترین دارایی نظام سلامت است و اگر خدشه‌دار شود، همه آسیب می‌بینند.

مسئولان حوزه سلامت و نهادهای نظارتی بیش از هر زمان دیگری باید به این دغدغه‌ها پاسخ دهند. مردم انتظار معجزه ندارند؛ انتظار شفافیت دارند. انتظار دارند اگر تخلفی وجود دارد با آن برخورد شود و اگر وجود ندارد، ابهام‌ها برطرف شود.

کارگر ایرانی سهم خود را در ساختن این کشور پرداخته است؛ با عرق پیشانی، با مالیات و با حق بیمه‌ای که هر ماه از درآمد اندکش کم می‌شود. خواسته او چیز زیادی نیست؛ فقط اینکه هنگام بیماری، کرامت انسانی‌اش حفظ شود و درمان به دغدغه‌ای بزرگ‌تر از خود بیماری تبدیل نشود.

امروز بسیاری از خانواده‌های کارگری بیش از آنکه از خود بیماری بترسند، از هزینه‌های درمان هراس دارند. ترسی که آرام‌آرام به بی‌اعتمادی تبدیل می‌شود و بی‌اعتمادی، سرمایه اجتماعی هر جامعه‌ای را فرسوده می‌کند.

درمان نباید میدان نگرانی باشد؛ باید پناهگاه امید باشد. مردمی که سال‌ها حق بیمه پرداخت کرده‌اند، حق دارند در روزهای سخت زندگی، به جای اضطراب و ابهام، آرامش و اطمینان دریافت کنند.

این یک مطالبه سیاسی نیست؛ یک خواسته انسانی است!

1 دیدگاه
  • امید 2 ژوئن 2026 ساعت 16:09

    مطالب مطرح شده واقعیتی است که متاسفانه در جامعه ی ما وجود دارد و جای تاسف دارد که برخوردی با آن نمیشود .
    از نویسنده این دلنوشته باید تشکر کرد و از مسئولین دسترنج که زحمت انتشار و صدای کارگران را به گوش می‌رسانند

دیدگاه خود را بنویسید