اکوسیستم حکمرانی سترون و نازایی کارآفرینان سیاستی

کد خبر: 2173
|

چرا برخی کشورها در بزنگاه‌های تاریخی، سیاست‌ورزانی نوآور و تحول‌آفرین پرورش می‌دهند، اما برخی دیگر، با وجود برخورداری از سرمایه انسانی و منابع فراوان، از ظهور چنین چهره‌هایی محروم می‌مانند؟ دکتر علی کریمی مله، عضو هیئت علمی دانشگاه مازندران، در این یادداشت با واکاوی مفهوم «کارآفرین سیاستی» استدلال می‌کند که نوآوری در حکمرانی بیش از آنکه به نبوغ افراد وابسته باشد، محصول وجود نهادهای باز، نظام آموزشی خلاق، اقتصاد رقابتی و اکوسیستمی است که زمینه پیوند میان دانش، قدرت و حل مسائل عمومی را فراهم می‌کند.

کد خبر: 2173
|

چرا برخی جوامع در بزنگاه‌های تاریخی، سیاستمداران و اصلاح‌گران اثرگذار تربیت می‌کنند، اما برخی دیگر با وجود برخورداری از سرمایه انسانی، تجربه تاریخی و منابع مادی، از ظهور «کارآفرینان سیاستی» محروم می‌مانند؟ دکتر علی کریمی مله، عضو هیئت علمی دانشگاه مازندران، در این یادداشت با نگاهی به پیوند میان نظام حکمرانی، آموزش، فرهنگ سیاسی و اقتصاد سیاسی، به واکاوی این پرسش بنیادین پرداخته و استدلال می‌کند که نوآوری در سیاست، بیش از آنکه به افراد استثنایی وابسته باشد، محصول یک اکوسیستم نهادی کارآمد، یادگیرنده و مسئله‌محور است.

از پرسش‌های بنیادین در حوزه سیاست‌گذاری عمومی این است که چرا برخی جوامع، در بزنگاه‌های تاریخی، شخصیت‌هایی را می‌پرورانند که مسیر سیاست را دگرگون می‌کنند، اما برخی دیگر، با وجود برخورداری از سرمایه انسانی، تجربه تاریخی و منابع مادی، از ظهور چنین کنشگرانی محروم می‌مانند. پاسخ به این پرسش فقط در نبوغ فردی یا ضعف اشخاص قابل جست‌وجو نیست؛ زیرا «کارآفرین سیاستی» بیش از آنکه فرآورده استعدادهای استثنایی باشد، برآیند کیفیت اکوسیستم حکمرانی هر جامعه است.

کارآفرین سیاستی، صرفاً مدیر یا سیاستمداری موفق نیست؛ او کنشگری است که می‌تواند فراتر از روزمرگی‌های اداری و رقابت‌های متعارف سیاسی بیندیشد، مسائل عمومی را از نو صورت‌بندی کند، میان دانش و قدرت پیوند بزند، ائتلاف‌های اجتماعی و سیاسی بیافریند و لحظه‌های گشایش تاریخی را به فرصت اصلاح و نوآوری بدل کند. چنین افرادی ایده‌های نو می‌سازند و توانایی بسیج منابع، اقناع بازیگران و گذر از مقاومت‌های نهادی را دارند؛ در نتیجه، پیشران تحول در نظام‌های حکمرانی هستند.

اینک پرسش کلیدی این است که چرا چنین کنشگرانی کمیاب‌اند؟ پاسخ را باید در الگوی حکمرانی و مناسبات میان ساخت قدرت، فرهنگ، اقتصاد سیاسی، نظام آموزشی و حوزه عمومی یافت. هرگاه این مؤلفه‌ها در وضعیتی بازدارنده قرار گیرند، نه تنها امکان ظهور نوآوران سیاستی کاهش می‌یابد، بلکه حتی مستعدترین افراد نیز به تدریج در منطق محافظه‌کارانه ساختارهای موجود حل و جذب می‌شوند.

به باور اندیشه‌ورزان، تغییرات مهم سیاستی زمانی رخ می‌دهد که سه جریان مستقل؛ مسئله، راه‌حل و فرصت سیاسی، با یکدیگر پیوند یابند. اما این همگرایی، فقط به حضور افراد نوآور وابسته نیست، بلکه مستلزم وجود نهادهایی است که امکان شنیده شدن ایده‌های نو، گردش نخبگان، گفت‌وگوی انتقادی و ریسک‌پذیری اصلاح را فراهم آورند. از این منظر، کارآفرین سیاستی در بستر نهادی خاص شکل می‌گیرد.

در این راستا، ساختارهای سیاسی بسته، متمرکز و سلسله‌مراتبی، بیش از آنکه در پی حل مسائل عمومی باشند، در اندیشه حفظ الگوهای تثبیت‌شده قدرت‌اند. در این ساختارها، نوآوری نه یک فضیلت، بلکه تهدیدی برای ثبات شمرده می‌شود. وابستگی نهادها به مسیرهای گذشته، دیوان‌سالاری‌های سخت و رویه‌های انعطاف‌ناپذیر، میدان کنش را بر بازیگران خلاق تنگ می‌کند و آنان را به سازگاری با قواعد موجود وامی‌دارد. در نتیجه، ساختار سیاسی به جای زایش کارآفرینان سیاستی، به سازوکار بازتولید محافظه‌کاری تبدیل می‌شود.

این انسداد نهادی، معمولاً با فرهنگ سیاسی معینی نیز همراه می‌شود که فرمانبرداری را بر ابتکار، وفاداری را بر شایستگی و احتیاط را بر خلاقیت برتری می‌دهد. در چنین فرهنگی، هزینه نوآوری بسیار بیشتر از پاداش آن است. طبیعی است که افراد مستعد، به جای آنکه نقش کنشگران تحول‌آفرین را بر عهده گیرند، ترجیح دهند در قالب مدیرانی فرمانبردار و کم‌هزینه باقی بمانند. از این‌رو، بسیاری از نظام‌های سیاسی، ناخواسته به جای زایش و پرورش نوآوران سیاستی، به ماشین بازتولید سازگاری‌پذیری و حفظ‌محوری بدل می‌شوند.

دیگر متغیر اثرگذار، نظام آموزشی است. حتی اگر ساخت قدرت ظرفیت پذیرش نوآوری را داشته باشد، جامعه‌ای که نتواند ذهن‌های مسئله‌محور، پرسشگر و خلاق تربیت کند، همچنان از کمبود کارآفرینان سیاستی رنج خواهد برد. در این معنا، نقش نظام آموزشی بسیار فراتر از انتقال دانش یا تربیت نیروی انسانی رفته و به مهم‌ترین نهاد شکل‌دهنده الگوهای اندیشیدن، مسئله‌شناسی و کنشگری اجتماعی تبدیل می‌شود. از همین رو، کارآفرین سیاستی، پیش از آنکه در میدان سیاست و قدرت متولد شود، در کلاس درس، فضای دانشگاه و تجربه‌های دیرپای جامعه‌پذیری شناختی رشد می‌کند.

آموزشی که رسالت خود را به انتقال محفوظات و بازتولید پاسخ‌های کلیشه‌ای فرو می‌کاهد، هرچند متخصصان و مدیران کارآمد تربیت می‌کند، اما به سختی می‌تواند نوآوران سیاستی بپروراند؛ زیرا جوهره کارآفرینی سیاستی، نه در یافتن پاسخ‌های درست، بلکه در طرح پرسش‌های ژرف نهفته است. کارآفرینان سیاستی، پیش از آنکه راه‌حل عرضه کنند، توانایی دارند امور ساده را دوباره مسئله‌مند کنند، مفروضه‌های مسلط را به نقد بکشند و برای مسائل پیچیده، افق‌های تازه بگشایند. این قابلیت، نه ثمره آموزش حفظ‌محور، بلکه محصول تربیتی است که اندیشیدن انتقادی، گفت‌وگوی آزاد و تخیل نهادی را ارج می‌نهد.

مدرسه و دانشگاه، میدان تمرین شهروندی، مشارکت و مسئولیت‌پذیری‌اند. هر اندازه که این نهادها امکان گفت‌وگوی آزاد، تجربه تصمیم‌گیری جمعی، تفاوت‌پذیری و یادگیری از خطا را محدود کنند، به همان میزان نیز ظرفیت کنشگری خلاق در عرصه عمومی فرسوده می‌شود. در چنین فضایی، افراد می‌آموزند که «تطبیق یافتن» کم‌هزینه‌تر از «تغییر دادن» است و محافظه‌کاری، عقلانی‌تر از نوآوری جلوه می‌کند.

از سوی دیگر، نظام آموزشی یکی از مهم‌ترین سازوکارهای توزیع فرصت‌های اجتماعی و گردش نخبگان نیز هست. هرگاه دسترسی به آموزش باکیفیت، شبکه‌های علمی و مسیرهای ارتقای اجتماعی به امتیازهای موروثی یا روابط غیررقابتی گره بخورد، بخش بزرگی از استعدادهای جامعه هرگز فرصت شکوفایی نخواهند یافت. حال آنکه تجربه نشان داده است نوآوری‌های بزرگ، از جوامعی برآمده‌اند که شایستگی را بر رانت، رقابت را بر انحصار و تحرک اجتماعی را بر بازتولید نابرابری ترجیح داده‌اند.

با این همه، حتی برخورداری از ساختار سیاسی منعطف و نظام آموزشی کارآمد شرط کافی نیست؛ زیرا کارآفرینی سیاستی، پدیده‌ای به شدت شبکه‌ای است. ایده‌های بزرگ، معمولاً در انزوای نهادی زاده نمی‌شوند، بلکه در مرز میان حوزه‌های مختلف دانش، تجربه و کنش اجتماعی شکل می‌گیرند. از این‌رو، جامعه‌ای که دانشگاه، دولت، رسانه، بخش خصوصی و نهادهای مدنی را جزایری جدا از یکدیگر بسازد، ناخواسته از ظرفیت خود برای تولید نوآوری‌های سیاستی می‌کاهد.

به علاوه، نقش اقتصاد سیاسی در زایش یا سترون‌ماندن کارآفرینان سیاستی نیز انکارناپذیر است. در اقتصادهای رقابتی، مشروعیت حکومت‌ها به توانایی آنها در حل مسائل عمومی و پاسخگویی به خواسته‌های جامعه وابسته است. اما در اقتصادهای ویژه‌خواه، هنگامی که بخش مهمی از منابع قدرت و درآمد مستقل از کارآمدی و رضایت عمومی تأمین می‌شود، انگیزه اصلاحات ساختاری نیز کاهش می‌یابد و شبکه‌های بسته قدرت، بیش از خلاقیت، به وفاداری و سازگاری پاداش می‌دهند.

در نهایت، حتی وجود نهادهای کارآمد و اقتصاد رقابتی نیز بدون حوزه عمومی پویا برای ظهور کارآفرینان سیاستی کفایت نمی‌کند. نوآوری سیاستی در فضای گفت‌وگو، نقد و تبادل اندیشه شکل می‌گیرد. هر قدر ارتباط میان دانشگاه، رسانه، جامعه مدنی و نهادهای حکمرانی گسترده‌تر و بر پایه اعتماد متقابل باشد، احتمال آنکه ایده‌های نو شنیده شوند، مورد نقد قرار گیرند و به برنامه‌های عملی تبدیل شوند، افزایش می‌یابد.

نتیجه آنکه، کمیابی کارآفرینان سیاستی نه نشانه فقر استعدادهای انسانی، بلکه آینه الگوی حکمرانی است. هر جامعه، به اندازه ظرفیت نهادهایش برای تحمل پرسش، گردش نخبگان، یادگیری از خطا و پیوند دانش با قدرت، کارآفرین سیاستی پرورش می‌دهد. اگر خواهان نوآوری در سیاست‌ها هستیم، باید بیش از جست‌وجوی افراد استثنایی، در اندیشه بازآفرینی اکوسیستمی باشیم که بتواند کارآفرینان سیاستی را بپروراند، حفظ کند و مجال اثرگذاری به آنان بدهد. این کنشگران، میوه درختی‌اند که در خاک فرهنگ، آموزش، نهادهای سیاسی و اقتصاد یک جامعه ریشه دوانیده است. از این‌رو، پرورش کارآفرین سیاستی را نباید پروژه‌ای فردمحور، بلکه باید بخشی از طرح بزرگ اصلاح حکمرانی دانست؛ چرا که آینده حکمرانی نه به ظهور قهرمانان استثنایی، بلکه به توانمندسازی جامعه برای ایجاد نهادهای یادگیرنده، رقابتی، باز و مسئله‌محور وابسته است.

دیدگاه خود را بنویسید