وقتی شاخص‌ها کافی نیستند؛ ضرورت بازنگری در الگوی تخصیص بودجه

تجربه‌ای مدیریتی و تأملی بر پیچیدگی‌های سیاست‌گذاری

کد خبر: 1718
|
بروزرسانی: 20 ژوئن 2026 - 9:39

در نظام برنامه‌ریزی و تخصیص بودجه، شاخص‌های کمی به‌عنوان نماد عقلانیت و عدالت شناخته می‌شوند؛ اما تجربه مدیریت میدانی نشان می‌دهد که گاهی همین شاخص‌ها، به جای آشکار کردن واقعیت، بخشی از آن را پنهان می‌کنند. هنگامی که یک خانه بهداشت در روستایی محروم پشت صف یک پروژه کم‌اولویت‌تر قرار می‌گیرد، این پرسش مطرح می‌شود که آیا اعداد به‌تنهایی می‌توانند درباره نیازهای واقعی مردم قضاوت کنند؟

کد خبر: 1718
|

در سال‌هایی که به‌عنوان بخشدار مناطق کوهستانی فعالیت می‌کردم و در کمیته برنامه‌ریزی شهرستان و کمیسیون‌های عمرانی و اعتباری حضور داشتم، بارها با واقعیتی ساده اما مهم مواجه شدم: شاخص‌ها همه حقیقت را بیان نمی‌کنند.

در گزارش‌های رسمی، پیشرفت فیزیکی پروژه‌ها یکی از مهم‌ترین معیارهای تخصیص اعتبار محسوب می‌شود. اما در میدان عمل، همیشه میان این اعداد و نیاز واقعی مردم هم‌خوانی وجود ندارد. بارها دیده‌ام که پروژه‌ای ورزشی با ۶۰ درصد پیشرفت فیزیکی در اولویت دریافت اعتبار قرار گرفته، در حالی که یک خانه بهداشت نیمه‌تمام در روستایی محروم و کوهستانی، با وجود نیاز فوری مردم، ماه‌ها در انتظار تأمین اعتبار باقی مانده است.

این تجربه به من آموخت که اعداد، هرچند ضروری‌اند، اما به‌تنهایی نمی‌توانند عدالت را نمایندگی کنند.

به نظر می‌رسد بخشی از نظام تصمیم‌گیری ما گرفتار نوعی «پیچیدگی مصنوعی» شده است؛ شبکه‌ای از شاخص‌ها، فرمول‌ها و سازوکارهای محاسباتی که ظاهری کاملاً عقلانی دارند، اما گاه واقعیت انسانی و اجتماعی را از فرآیند تصمیم‌گیری حذف می‌کنند. در چنین شرایطی، به‌جای آنکه نیاز واقعی مردم مبنای تصمیم باشد، نمودارها و جداول تعیین‌کننده اولویت‌ها می‌شوند.اما میدان، روایت دیگری دارد.

روستاها صرفاً نقاطی روی نقشه نیستند. آن‌ها کانون‌های هویت ملی، سرمایه اجتماعی و یکی از پایه‌های مهم تاب‌آوری کشور به شمار می‌روند. در دوران دفاع مقدس، در بحران‌های مختلف و در عرصه‌های مشارکت اجتماعی و مردمی، روستاها همواره نقش‌آفرین بوده‌اند. بنابراین نگاه به روستا نباید صرفاً جغرافیایی باشد؛ بلکه باید جایگاه اجتماعی و راهبردی آن نیز در سیاست‌گذاری‌ها مورد توجه قرار گیرد.

با این حال، در بسیاری از الگوهای تخصیص بودجه، روستاها با همان شاخص‌هایی ارزیابی می‌شوند که برای شهرها طراحی شده‌اند. نتیجه چنین رویکردی، نادیده گرفتن بخشی از واقعیت‌های میدانی و تشدید نابرابری در دسترسی به خدمات عمومی است.

پرسش اینجاست که چرا یک خانه بهداشت نیمه‌تمام در منطقه‌ای محروم باید پشت صف یک پروژه کم‌اولویت‌تر قرار گیرد؟ چرا گاهی شاخص‌های عددی جایگزین درک واقعی از نیازهای انسانی می‌شوند؟ و چرا تجربه مدیران میدانی در کنار داده‌ها و الگوریتم‌ها نقش پررنگ‌تری پیدا نمی‌کند؟

بی‌تردید شاخص‌ها برای تصمیم‌گیری ضروری‌اند؛ اما کافی نیستند. الگوریتم‌ها باید ابزار کمک به تصمیم‌گیری باشند، نه جایگزین قضاوت انسانی. پیشرفت فیزیکی پروژه‌ها مهم است، اما کرامت انسانی مهم‌تر است. اعداد لازم‌اند، اما فهم میدان نیز ضروری است.

اگر به دنبال سیاست‌گذاری عادلانه‌تر، کارآمدتر و انسانی‌تر هستیم، باید در الگوی تخصیص بودجه بازنگری کنیم؛ به‌گونه‌ای که در کنار شاخص‌های کمی، عواملی چون میزان محرومیت، دسترسی مردم به خدمات پایه، نقش راهبردی روستاها و ظرفیت‌های اجتماعی آن‌ها نیز در اولویت‌بندی‌ها لحاظ شود.

این یادداشت نه دفاع مطلق از روستاهاست و نه نفی نظام شاخص‌گذاری. بلکه دعوتی است برای بازگرداندن عنصر انسان به قلب سیاست‌گذاری عمومی؛ دعوتی برای آنکه در کنار اعداد، واقعیت زندگی مردم نیز دیده شود.

کشوری که بودجه خود را فقط با اعداد می‌سنجد، ممکن است بخشی از واقعیت انسانی را نادیده بگیرد؛ و سیاستی که از مردم فاصله بگیرد، دیر یا زود از سرمایه اجتماعی خود نیز فاصله خواهد گرفت.

 

نویسنده:

دکتر حسین نجفی

دانش‌آموخته علوم سیاسی از دانشگاه تهران

 

دیدگاه خود را بنویسید