یادداشت ارسالی | نام نویسنده نزد تحریریه محفوظ است!
چرا در مازندران همه میبینند، اما کمتر کسی حرف میزند؟
چرا بسیاری از مسائل را میبینیم، درباره آنها حرف میزنیم، اما کمتر حاضر میشویم در فضای عمومی دربارهشان موضع بگیریم؟ این پرسشی است که نویسنده این یادداشت ارسالی، با حفظ نام نزد تحریریه «دسترنج ۲۴»، درباره وضعیت سیاستورزی در مازندران مطرح کرده است؛ یادداشتی درباره نسبت میان آگاهی، مسئولیت و سکوت، و اینکه چگونه عادت به وضع موجود میتواند به تدریج قدرت پرسشگری و مطالبهگری جامعه را کمرنگ کند.
به گزارش دسترنج،این یادداشت که توسط یکی از مخاطبان «دسترنج ۲۴» برای انتشار ارسال شده، نگاهی انتقادی و تأملبرانگیز به فضای سیاستورزی در مازندران دارد. نویسنده با طرح این پرسش که آیا حساسیت نسبت به مسائل عمومی و کیفیت حکمرانی در حال فرسایش است، میکوشد نسبت میان آگاهی، مسئولیت و کنش سیاسی را در روزگاری که مصلحتاندیشی و سازگاری با وضع موجود پررنگتر شده، مورد واکاوی قرار دهد.
مطالب مطرحشده در این یادداشت، دیدگاه نویسنده آن است و لزوماً بازتابدهنده موضع تحریریه «دسترنج ۲۴» نیست.
داستایوفسکی مینویسد: «زیادی فهمیدن یک بیماری است؛ یک بیماری واقعی.» شاید مقصود او از این جمله، رنجی باشد که آگاهی بر انسان تحمیل میکند؛ رنجِ دیدن آنچه دیگران از کنارش بهسادگی عبور میکنند.
سیاستورزی در مازندران امروز، بیش از هر چیز گرفتار همین تناقض شده است؛ تناقض میان دیدن و سازگار شدن. بسیاری میبینند، اما اندکشمارند کسانی که حاضرند هزینه بیان آنچه را میبینند بپردازند.
در فضای سیاسی استان، کمتر میتوان ردپای گفتوگوهای جدی درباره برنامه، چشمانداز توسعه، کیفیت حکمرانی یا اصلاح رویهها را یافت. آنچه بیشتر به چشم میآید، رقابت بر سر نزدیکی به کانونهای قدرت، تلاش برای بقا در مناسبات متغیر و نوعی مصلحتاندیشی مزمن است که نقد را به نجوا و مطالبهگری را به احتیاط بدل کرده است.
شاید تلخترین واقعیت این باشد که بسیاری از فعالان سیاسی و اجتماعی استان، بهتدریج آموختهاند که برای باقی ماندن، باید کمتر ببینند، کمتر بپرسند و کمتر حساس باشند. حساسیت نسبت به ناکارآمدی، اعتراض به بیعدالتی و اصرار بر شایستهسالاری، بیش از آنکه فضیلت تلقی شود، گاه نشانهای از سادهلوحی سیاسی قلمداد میشود.
در چنین فضایی، سیاستورزی از یک کنش مسئولانه برای تغییر وضعیت عمومی، به نوعی مهارت فردی برای عبور از پیچوخمهای قدرت تقلیل پیدا میکند. معیار موفقیت، نه میزان اثرگذاری بر سرنوشت مردم، بلکه توانایی حفظ موقعیت در هر شرایطی میشود.
از همین رو، سکوت به یک فضیلت عملی تبدیل میشود؛ سکوت در برابر تصمیمهایی که محل بحث هستند، سکوت در برابر کنار گذاشته شدن تدریجی دیدگاههای مستقل و سکوت در برابر تکرار خطاهایی که بسیاری از وقوع آن آگاهاند. زیرا برخی به این نتیجه رسیدهاند که اعتراض، هزینه دارد و انفعال، امنیت.
اما جامعهای که به دیدن عادت نکند و فقط به سازگاری بیندیشد، بهتدریج قدرت اصلاح خود را از دست میدهد. توسعه، پیش از آنکه به منابع مالی و پروژههای عمرانی وابسته باشد، به وجود انسانهایی نیاز دارد که هنوز توان شگفتزده شدن، پرسیدن و نقد کردن را از دست ندادهاند.
مسئله امروز مازندران، صرفاً اختلاف میان افراد یا رقابت میان گروههای سیاسی نیست؛ مسئله، فرسایش تدریجی حساسیت اخلاقی در عرصه عمومی است. جایی که برخی ترجیح میدهند درک کنند و سکوت کنند و برخی دیگر ببینند و سخن بگویند. تفاوت این دو، تفاوت میان زیستن در وضعیت موجود و تلاش برای تغییر آن است.
شاید داستایوفسکی درست میگفت؛ آگاهی، آسایش را از انسان میگیرد. کسی که عمیقتر میبیند، دیگر نمیتواند با همان سادگی گذشته از کنار تناقضها عبور کند. او بیعدالتی را فقط یک خبر نمیبیند، بلکه زخمی بر پیکر اعتماد عمومی میداند. حذف را فقط یک جابهجایی اداری نمیفهمد، بلکه آن را نشانهای از مسئلهای عمیقتر تلقی میکند.
با این حال، رنجِ آگاهی اگر به مسئولیت منجر نشود، چیزی جز تلخی و انزوا به همراه نخواهد داشت. آگاهی زمانی معنا پیدا میکند که به کنش بدل شود؛ کنش برای حفظ کرامت سیاست، دفاع از حقیقت و ایستادگی در برابر عادیشدن آنچه نباید عادی شود.
سیاستورزی در مازندران، امروز بیش از هر زمان دیگری، نیازمند انسانهایی است که هنوز توان ناراحت شدن را از دست ندادهاند؛ کسانی که در برابر ابتذال، بیتفاوت نمیشوند و در برابر عادت، تسلیم نمیگردند.
شاید بهای این انتخاب، تنهایی باشد؛ اما تاریخ را معمولاً کسانی تغییر دادهاند که حاضر نشدهاند برای آرامش بیشتر، کمتر ببینند.

