یادداشت تحلیلی ـ دسترنج ۲۴
کالابرگ؛ مُسکن چندروزه برای زخمی به نام کاهش قدرت خرید
بازارهای مازندران این روزها بیش از آنکه با کمبود مشتری مواجه باشند، با کمبود قدرت خرید مواجهاند؛ تفاوتی مهم که شاید در آمار تعداد مراجعهکنندگان دیده نشود، اما در اندازه سبد خرید مردم بهوضوح قابل مشاهده است.
به گزارش خبرنگار دسترنج ۲۴،بازارهای مازندران این روزها بیش از آنکه با کمبود مشتری مواجه باشند، با کمبود قدرت خرید مواجهاند؛ تفاوتی مهم که شاید در آمار تعداد مراجعهکنندگان دیده نشود، اما در اندازه سبد خرید مردم بهوضوح قابل مشاهده است.
مردم هنوز به فروشگاه میروند، هنوز قیمت میپرسند و هنوز ناچارند کالاهای اساسی زندگی را تهیه کنند؛ اما رفتارشان تغییر کرده است. خرید کمتر، انتخاب ارزانتر، حذف کالاهای غیرضروری و به تعویق انداختن خریدها، نشانههایی از اقتصادی است که در آن خانوار پیش از آنکه تصمیم بگیرد «چه چیزی بخرد»، باید تصمیم بگیرد «چه چیزی را نخرد».
اینجاست که مسئله کالابرگ اهمیت پیدا میکند.
کالابرگ بازار را تکان میدهد، اما اقتصاد خانوار را نجات نمیدهد
تردیدی نیست که کالابرگ برای بخشی از خانوارها یک حمایت واقعی و قابل استفاده است. در روزهای شارژ اعتبار، بخشی از تقاضای انباشتهشده وارد بازار میشود و فروش برخی واحدهای صنفی افزایش پیدا میکند.
اما مسئله اساسی اینجاست: آیا افزایش چندروزه خرید را میتوان به معنای بازگشت قدرت خرید دانست؟
پاسخ لزوماً مثبت نیست.
اگر خانواری که پیشتر در طول ماه مقدار مشخصی کالا خریداری میکرد، اکنون همان خرید را به چند روز پس از دریافت کالابرگ محدود کند، ممکن است آمار مراجعه یا فروش در آن مقطع افزایش یابد، اما این الزاماً به معنای بهبود وضعیت اقتصادی خانوار نیست.
در واقع، کالابرگ میتواند بخشی از نیاز خانوار را تأمین کند، اما اگر قیمت کالاها همچنان افزایش پیدا کند، ارزش واقعی همان اعتبار نیز کاهش مییابد.
حمایت ثابت در برابر هزینههای متغیر و رو به افزایش، دیر یا زود قدرت اثرگذاری خود را از دست میدهد.
مشکل اصلی، کوچک شدن سبد خرید است
مهمترین نشانه فشار اقتصادی را شاید نه در تعداد مشتریان، بلکه در مقدار خرید هر مشتری بتوان دید.
وقتی مشتری به جای چند نوع میوه، یک نوع میوه میخرد؛ وقتی به جای خرید مقدار معمول گوشت یا لبنیات، مقدار کمتری انتخاب میکند؛ وقتی یک کالای غیرضروری از سبد خرید حذف میشود، در واقع خانوار در حال انجام یک سیاست اقتصادی اجباری در مقیاس کوچک است.
خانوارها برای بقا، سبد مصرف خود را بازتعریف میکنند.
در چنین شرایطی، عبارت «مردم هنوز خرید میکنند» نباید بهسادگی به معنای «قدرت خرید مردم حفظ شده است» تفسیر شود.
خرید کردن با توان خرید داشتن، دو مفهوم متفاوت است.
زنجیره فشار از سفره مردم تا دخل مغازهدار
کاهش قدرت خرید فقط مسئله مصرفکننده نیست. این فشار در مرحله بعد به فروشنده و در نهایت به کل بازار منتقل میشود.
وقتی خانوار کمتر خرید میکند، گردش کالا کاهش مییابد. وقتی گردش کالا کاهش پیدا میکند، درآمد واحد صنفی تحت فشار قرار میگیرد. اما بسیاری از هزینههای کسبوکار ــ از اجاره و مالیات گرفته تا دستمزد، حملونقل، انرژی و تأمین سرمایه ــ همچنان پابرجاست.
بنابراین افزایش قیمت کالا الزاماً به معنای افزایش سود فروشنده نیست.
گاهی دقیقاً برعکس است: فروشنده مجبور است سرمایه بیشتری برای خرید همان مقدار کالا صرف کند، اما مشتری توان خرید کمتری دارد.
این همان نقطهای است که فشار تورمی از یک مسئله خانوادگی به یک مسئله عمومی بازار تبدیل میشود.
رونق مقطعی، جای رونق واقعی را نمیگیرد
یکی از خطاهای رایج در تحلیل بازار این است که افزایش فروش در یک مقطع کوتاه را نشانه رونق اقتصادی بدانیم.
اگر در روزهای اجرای یک طرح حمایتی، تقاضا افزایش یابد، این افزایش میتواند ناشی از آزاد شدن قدرت خریدی باشد که خانوار پیشتر به دلیل محدودیت مالی به تعویق انداخته بود.
اما رونق پایدار زمانی شکل میگیرد که درآمد قابلتصرف خانوار به اندازهای باشد که تقاضا بدون اتکا به یک شوک حمایتی کوتاهمدت نیز ادامه پیدا کند.
بنابراین، اگر چند روز رونق پس از شارژ کالابرگ با چند هفته افت تقاضا همراه شود، مسئله اصلی همچنان پابرجاست.
کالابرگ در این حالت بیشتر شبیه تنفس مصنوعی برای تقاضا است تا درمان ریشهای مشکل.
خطر بزرگتر؛ عادی شدن کوچکشدن سفره
نگرانکنندهترین بخش ماجرا شاید خودِ کاهش خرید نباشد؛ بلکه عادی شدن آن است.
وقتی خانوار به حذف تدریجی برخی اقلام عادت میکند، وقتی خرید گوشت، میوه، لبنیات یا سایر کالاها به یک تصمیم سخت مالی تبدیل میشود، کاهش مصرف ممکن است از یک واکنش موقت به یک الگوی پایدار تبدیل شود.
این اتفاق فقط کیفیت زندگی خانوار را تحت تأثیر قرار نمیدهد؛ در بلندمدت میتواند ساختار تقاضا در بازار را نیز تغییر دهد.
بازاری که مشتری آن توان خرید کمتری دارد، ناچار به سمت کالاهای ارزانتر، حجمهای کوچکتر و خریدهای حداقلی حرکت میکند.
سؤال اصلی این نیست که کالابرگ خوب است یا بد
بحث بر سر خوب یا بد بودن کالابرگ نیست.کالابرگ میتواند برای خانوار نیازمند مفید باشد و در کوتاهمدت بخشی از فشار هزینههای ضروری را کاهش دهد.
سؤال اساسی این است که آیا سیاست حمایتی میتواند همسرعت با افزایش هزینههای زندگی حرکت کند؟
اگر پاسخ منفی باشد، حتی افزایش مبالغ حمایتی نیز ممکن است پس از مدتی با افزایش قیمتها خنثی شود.
در چنین شرایطی، سیاست حمایتی باید در کنار سیاستهای کنترل تورم، افزایش درآمد واقعی و کاهش هزینههای ضروری خانوار دیده شود.
مازندران؛ بازاری که به مشتری توانمند نیاز دارد
برای رونق بازار مازندران، تنها افزایش اعتبار خرید کافی نیست؛ بازار به مشتری توانمند نیاز دارد.
مشتری توانمند کسی است که پس از پرداخت اجاره، قبوض، هزینه حملونقل و سایر مخارج ضروری، هنوز امکان خرید مناسب مواد غذایی و کالاهای مصرفی را داشته باشد.
اگر بخش عمده درآمد خانوار صرف هزینههای ضروری شود، طبیعی است که اولین قربانی، خریدهای قابل حذف باشد؛ و وقتی این روند گسترده شود، واحدهای صنفی نیز یکی پس از دیگری آثار آن را در کاهش فروش خود احساس خواهند کرد.
از این منظر، وضعیت بازار را باید آینهای از وضعیت قدرت خرید مردم دانست.
کالابرگ باید پل باشد، نه مقصد
کالابرگ میتواند یک پل حمایتی برای عبور خانوار از فشار اقتصادی باشد؛ اما اگر این پل دائمی شود و مقصدی برای ترمیم قدرت خرید وجود نداشته باشد، مشکل همچنان پابرجا خواهد ماند.
بازار مازندران امروز بیش از آنکه به یک رونق چندروزه نیاز داشته باشد، به بازگشت قدرت خرید پایدار نیازمند است.
چرا که اقتصاد با «فروش چندروزه» زنده نمیماند؛ با تقاضای پایدار زنده میماند.
و تقاضای پایدار نیز از جایی آغاز میشود که مردم بتوانند بدون حذف مداوم کالاها از سبد خود، هزینه زندگیشان را مدیریت کنند.
اگر کالابرگ فقط چند روز قدرت خرید ایجاد کند، تورم دوباره آن را پس میگیرد. مسئله اصلی، نه شارژ دوباره یک اعتبار، بلکه ترمیم واقعی قدرت خرید خانوار است.

