یادداشت تحلیلی دسترنج ۲۴ | پشت پرده آشفتگی بازار برنج از نگاه بابک مومنی
برنج؛ قربانی تصمیمهای مبهم و سیاستگذاریهای بیاتکا!
بحران بازار برنج دیگر فقط مسئله قیمت یک کالای مصرفی نیست؛ این بحران به نقطهای رسیده که هم معیشت مصرفکننده را تحت تأثیر قرار داده و هم آینده تولید داخلی را تهدید میکند. اظهارات بابک مومنی در گفتوگوی اختصاصی با «دسترنج ۲۴» نشان میدهد ریشه اصلی نابسامانیها را باید فراتر از کمبود محصول و در لایههای عمیقتر مدیریت، آمار، تصمیمگیری و تنظیم بازار جستوجو کرد.
به گزارش خبرنگار دسترنج ۲۴،یکی از مهمترین نکاتی که در این گفتوگو مطرح شد، مسئلهای است که سالهاست در بسیاری از بخشهای کشاورزی کشور تکرار میشود؛ نبود دادههای دقیق و قابل اتکا.
بازار برنج با اعداد متناقض اداره میشود؛ یک روز صحبت از کسری چندصد هزار تنی است و روز دیگر نیاز به واردات بیشتر مطرح میشود. اما پرسش اساسی اینجاست که این اعداد بر چه مبنایی اعلام میشوند؟
وقتی میزان واقعی تولید، سطح زیرکشت، ذخایر انبارها و میزان مصرف کشور بهطور شفاف مشخص نباشد، سیاستگذار ناچار است با تخمین تصمیم بگیرد و تصمیمگیری بر پایه تخمین، همان نقطهای است که میتواند منافع گروههای خاص را وارد میدان کند.
شفافیت آماری فقط یک موضوع کارشناسی نیست؛ یک ابزار مقابله با رانت و تصمیمهای غیرشفاف است.
آیا واردات راهحل است یا پاک کردن صورت مسئله؟
سالهاست در زمان افزایش قیمت برنج، اولین راهکار مطرحشده واردات است. اما مسئله اینجاست که واردات اگر بدون برنامه و بدون توجه به ظرفیت تولید داخلی انجام شود، ممکن است به جای درمان، خود به بخشی از مشکل تبدیل شود.
کشاورزی که با هزینههای بالای تولید، کمبود آب، گرانی نهادهها و مشکلات فروش دستوپنجه نرم میکند، اگر ببیند محصولش با واردات ارزانتر یا بیبرنامه تحت فشار قرار میگیرد، انگیزهای برای ادامه تولید نخواهد داشت.
کاهش تولید داخلی شاید در کوتاهمدت در آمارها دیده نشود، اما در بلندمدت میتواند امنیت غذایی کشور را با چالش جدی مواجه کند.
مسئله این نیست که واردات باید بهطور کامل حذف شود؛ مسئله این است که واردات نباید جایگزین سیاست حمایت از تولید شود.
کشاورز در حاشیه تصمیمگیری، اما در مرکز مشکلات
یکی از انتقادهای جدی مطرحشده در این گفتوگو، فاصله میان تصمیمگیران و واقعیتهای میدان تولید است.
سالهاست بخش مهمی از تصمیمهای مربوط به برنج در ساختارهای متمرکز اتخاذ میشود، در حالی که کشاورز مازندرانی و گیلانی هر روز با مشکلات واقعی شالیزار، هزینه تولید، بازار فروش و شرایط اقلیمی مواجه است.
آیا منطقی است استانهایی که ستون تولید برنج کشور هستند، نقش محدودی در تصمیمسازی بازار داشته باشند؟
اگر قرار است سیاستها به نتیجه برسند، باید صدای تولیدکننده از مزرعه تا میز تصمیمگیری شنیده شود.
دلالی؛ حلقهای که هم کشاورز را متضرر میکند هم مصرفکننده را
بازار برنج فقط با مشکل تولید مواجه نیست؛ مشکل مهم دیگر، مسیر حرکت محصول از مزرعه تا سفره مردم است.
در بسیاری از موارد، کشاورز محصول خود را با کمترین قدرت چانهزنی میفروشد، اما مصرفکننده نهایی با قیمت بسیار بالاتری خرید میکند. فاصله میان این دو نقطه، همان جایی است که حلقههای واسطهای شکل میگیرند.
ساماندهی خرید مستقیم، شفاف شدن موجودی انبارها و نظارت بر زنجیره توزیع میتواند بخش مهمی از این فاصله را کاهش دهد.
بازار شفاف، دشمن دلالی غیرمولد است.
خودکفایی با شعار محقق نمیشود
یکی از مهمترین پیامهای این گفتوگو، فاصله میان شعار خودکفایی و واقعیتهای تولید است.
افزایش تولید برنج تنها با درخواست از کشاورز برای تولید بیشتر اتفاق نمیافتد. اصلاح زیرساختهای شالیزاری، توسعه ارقام پربازده، آموزش کشاورزان و افزایش بهرهوری، حلقههای یک زنجیره هستند که باید همزمان دیده شوند.
اگر این اصلاحات انجام نشود، هر سال دوباره همین پرسشها تکرار خواهد شد: چرا قیمت بالا رفت؟ چرا واردات افزایش یافت؟ چرا تولیدکننده ناراضی است؟
پایان یک چرخه معیوب، نیازمند تصمیم شفاف است
آنچه از سخنان بابک مومنی میتوان دریافت، این است که بحران برنج بیش از آنکه بحران کمبود محصول باشد، بحران مدیریت است.
بازار برنج زمانی به ثبات میرسد که تصمیمها بر پایه آمار واقعی، با حضور تولیدکنندگان و با هدف حفظ همزمان منافع کشاورز و مصرفکننده اتخاذ شود.
ادامه مسیر فعلی، یعنی حرکت میان آمارهای متناقض، واردات مقطعی و بیتوجهی به تولید داخلی؛ مسیری که در نهایت نه کشاورز از آن سود میبرد و نه مصرفکننده.
برنج، فقط یک محصول کشاورزی نیست؛ بخشی از امنیت غذایی کشور است و امنیت غذایی را نمیتوان با تصمیمهای کوتاهمدت و غیرشفاف مدیریت کرد.

