یادداشت دسترنج ۲۴ در خصوص بی‌اعتمادی نسل جدید به بیمه؛

جوان‌ها دیگر به بیمه اعتماد ندارند؛ تأمین اجتماعی هنوز نسخه دیروز را برای نسل Z می‌پیچد؟

کد خبر: 3394
|
بروزرسانی: ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۸:۵۱

جوان امروز دیگر صرفاً با وعده «آینده‌ای مطمئن» به بیمه اعتماد نمی‌کند. نسلی که با تورم، دستمزدهای محدود، قراردادهای ناپایدار و مشاغل جدید روبه‌روست، یک سؤال ساده اما جدی دارد: چرا باید ۳۰ سال حق بیمه بپردازم، وقتی نمی‌دانم در پایان این مسیر چه خدمات و امنیتی در انتظارم است؟ حالا این سؤال، فقط یک دغدغه فردی نیست؛ به چالشی جدی برای نظام تأمین اجتماعی تبدیل شده است؛ چالشی که مدیران این سازمان باید برای آن پاسخی فراتر از «فرهنگ‌سازی» داشته باشند.

کد خبر: 3394
|

به گزارش خبرنگار دسترنج ۲۴،یک سؤال ساده، اما نگران‌کننده در ذهن بخشی از جوانان امروز شکل گرفته است:اگر قرار باشد ۳۰ سال حق بیمه بدهم، در پایان این مسیر دقیقاً چه چیزی به دست می‌آورم؟

شاید این پرسش در نگاه اول نشانه بی‌اعتمادی نسل جدید به بیمه باشد؛ اما ماجرا عمیق‌تر از این حرف‌هاست. جوان امروز فقط نمی‌خواهد بداند «بیمه خوب است یا بد». او می‌خواهد بداند پولی که هر ماه از درآمد محدودش کنار می‌گذارد، چه آینده‌ای برایش می‌سازد.

نسلی که با تورم، قراردادهای موقت، مشاغل پروژه‌ای، چندمنبعی شدن درآمد و تغییرات سریع بازار کار بزرگ شده، دیگر الزاماً شغل ثابت و بازنشستگی سنتی را تنها مسیر زندگی حرفه‌ای خود نمی‌بیند.

از طرف دیگر، تجربه نسل‌های قبل هم جلوی چشم اوست؛ بازنشسته‌ای که از مستمری خود رضایت ندارد، بیماری که هزینه درمان برایش سنگین است و بیمه‌شده‌ای که بعد از سال‌ها پرداخت هنوز درباره آینده اقتصادی خود مطمئن نیست.

در چنین شرایطی، توصیه به «فرهنگ بیمه» به‌تنهایی کافی نیست.

جوان امروز می‌پرسد:
پولی که می‌پردازم کجا می‌رود؟
چه خدماتی دریافت می‌کنم؟
آیا این خدمات متناسب با نیازهای من خواهد بود؟
و اگر شکل کار و زندگی‌ام تغییر کرد، آیا نظام بیمه‌ای هم می‌تواند خودش را با من تغییر دهد؟

این همان نقطه‌ای است که نظام تأمین اجتماعی با یک تغییر نسلی جدی روبه‌رو می‌شود.

مسئله این نیست که نسل جدید آینده‌نگر نیست؛ اتفاقاً مسئله این است که بیش از گذشته درباره آینده سؤال می‌کند.

او گزینه‌های مختلف را می‌بیند و درباره طلا، سرمایه‌گذاری، بیمه‌های خصوصی، صندوق‌ها و حتی مدل‌های اشتغال در کشورهای دیگر تحقیق می‌کند. بنابراین، بیمه دیگر برای او یک انتخاب بدیهی و غیرقابل بحث نیست؛ باید بتواند ارزش خود را ثابت کند.

از سوی دیگر، بازار کار هم دیگر همان بازار کار چند دهه قبل نیست. فریلنسرها، پلتفرم‌ها، مشاغل پروژه‌ای، خوداشتغالی و درآمدهای چندگانه، مرزهای سنتی «کارگر ـ کارفرما» را کمرنگ کرده‌اند.

اینجاست که یک سؤال بزرگ‌تر مطرح می‌شود:

آیا نظام بیمه‌ای ما برای نیروی کاری طراحی شده که دیگر شبیه نیروی کار دیروز نیست؟

اگر پاسخ این سؤال روشن نباشد، فاصله میان نسل جدید و نظام تأمین اجتماعی می‌تواند به‌تدریج بیشتر شود.

این موضوع را نباید فقط به حساب «بی‌اطلاعی جوانان» یا «کوتاه‌مدت‌نگری نسل Z» گذاشت. اعتماد، با توصیه و شعار ساخته نمی‌شود؛ با تجربه ساخته می‌شود.

جوان زمانی برای آینده خود هزینه می‌کند که احساس کند این هزینه واقعاً آینده‌ای قابل اتکا برایش می‌سازد.

شاید به همین دلیل، مهم‌ترین چالش پیش روی نظام تأمین اجتماعی نه متقاعد کردن جوانان به پرداخت حق بیمه، بلکه پاسخ دادن به یک سؤال ساده اما تعیین‌کننده باشد:

چرا باید امروز برای آینده‌ای هزینه کنم که هنوز نمی‌دانم چقدر می‌توانم به آن اعتماد کنم؟

این پرسش را اگر امروز جدی نگیریم، ممکن است فردا دیگر فقط یک سؤال نسل Z نباشد؛ بلکه به یکی از مهم‌ترین بحران‌های اعتماد در نظام تأمین اجتماعی ایران تبدیل شود.

دیدگاه خود را بنویسید