درنگی بر اظهارات شمس‌الدین حسینی، رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس؛

آقای حسینی! مشکل فقط بی‌مهارتی نیست؛ اقتصاد بی‌رمق هم هست!

کد خبر: 2838
|

تأکید شمس‌الدین حسینی بر مهارت‌آموزی، اگرچه بخشی از واقعیت بازار کار را بازگو می‌کند، اما همه واقعیت نیست. در اقتصادی که سرمایه‌گذاری کاهش یافته، تولید با موانع جدی روبه‌رو است و حتی فارغ‌التحصیلان و نیروهای ماهر نیز برای یافتن شغل مناسب با دشواری مواجه‌اند، نمی‌توان همه بار بیکاری را بر دوش نظام آموزشی گذاشت.

کد خبر: 2838
|

به گزارش خبرنگار دسترنج ۲۴،سخنان رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس درباره ضرورت مهارت‌آموزی، کاهش فاصله نظام آموزشی با بازار کار و نقش آموزش‌های فنی و حرفه‌ای در رشد اقتصادی، از نظر محتوایی حرف تازه‌ای نیست؛ بلکه بازگوکننده واقعیتی است که سال‌هاست کارشناسان، فعالان اقتصادی و حتی مسئولان دولتی بر آن تأکید می‌کنند. مسئله اصلی اما این نیست که چه کسی از مهارت‌آموزی سخن می‌گوید، بلکه این است که چرا با وجود این همه تأکید، همچنان خروجی نظام آموزشی با نیازهای واقعی بازار کار فاصله دارد.

اینکه گفته می‌شود «دانش‌آموز باید پس از پایان تحصیل توانایی انجام یک شغل را داشته باشد»، گزاره‌ای درست است، اما تحقق آن مستلزم تغییرات عمیق در سیاست‌گذاری آموزشی، بودجه‌ریزی، تجهیزات هنرستان‌ها، تربیت مربیان و تعامل واقعی با بخش خصوصی است. تا زمانی که آموزش مهارتی در حاشیه نظام آموزشی قرار داشته باشد و موفقیت دانش‌آموزان صرفاً با قبولی در دانشگاه سنجیده شود، انتظار تحول در بازار کار چندان واقع‌بینانه نیست.

از سوی دیگر، نمی‌توان همه مسئولیت بیکاری را متوجه نبود مهارت دانست. اقتصاد ایران سال‌هاست با مشکلاتی مانند رکود سرمایه‌گذاری، کاهش ظرفیت تولید، نااطمینانی اقتصادی و محدود بودن فرصت‌های شغلی پایدار روبه‌رو است. حتی نیروهای متخصص و مهارت‌دیده نیز در بسیاری از موارد یا با بیکاری مواجه می‌شوند یا ناچارند در مشاغلی نامرتبط با تخصص خود فعالیت کنند. بنابراین مهارت‌آموزی شرط لازم برای اشتغال است، اما به‌تنهایی شرط کافی نیست.

نکته مهم دیگر، مسئولیت قانون‌گذاران در این حوزه است. وقتی رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس از ضرورت اصلاح نظام آموزشی و اجرای قوانین سخن می‌گوید، این پرسش نیز مطرح می‌شود که مجلس در سال‌های گذشته تا چه اندازه توانسته با تصویب قوانین کارآمد، نظارت بر اجرای آنها و تأمین منابع مالی لازم، مسیر توسعه آموزش‌های مهارتی را هموار کند. اگر قوانین موجود به‌درستی اجرا نشده‌اند، سهم نهادهای قانون‌گذار و ناظر در این کاستی‌ها نیز باید مورد توجه قرار گیرد.

تجربه کشورهای موفق نشان می‌دهد آموزش مهارتی زمانی اثربخش است که در کنار آن، اقتصاد پویا، امنیت سرمایه‌گذاری، ارتباط مستمر صنعت و دانشگاه، و نظامی شفاف برای پیش‌بینی نیازهای بازار کار وجود داشته باشد. در غیر این صورت، حتی بهترین برنامه‌های مهارت‌آموزی نیز نمی‌توانند به‌تنهایی مشکل بیکاری را حل کنند.

در نهایت، آنچه امروز بیش از هر چیز نیاز است، عبور از ادبیات تکراری و حرکت به سمت اقدامات عملی است. جامعه انتظار دارد به جای تکرار اهمیت مهارت‌آموزی، نتایج آن را در کیفیت آموزش، افزایش اشتغال، رونق تولید و بهبود معیشت مردم مشاهده کند. مهارت‌آموزی زمانی به موتور محرک اقتصاد تبدیل خواهد شد که از سطح شعار و همایش فراتر رفته و به یک اولویت واقعی در سیاست‌گذاری، بودجه‌ریزی و حکمرانی کشور تبدیل شود.

دیدگاه خود را بنویسید