یادداشت؛
کارگر و بازنشسته را دریابید؛ درد این روزهایشان را ببینید
گاهی کافی است پای صحبت یک کارگر یا بازنشسته بنشینیم؛ نه در جلسههای رسمی، نه پشت میزهای اداری، بلکه همان جایی که زندگی واقعی جریان دارد. آن وقت میفهمیم عددهای روی کاغذ، با واقعیت زندگی مردم فاصله زیادی دارد.
به گزارش خبرنگار دسترنج ۲۴،کارگری که صبح زود از خانه بیرون میزند و تا شب برای یک حقوق ثابت زحمت میکشد، امروز بیش از همیشه نگران هزینههای زندگی است. اجاره خانه، خوراک، قبضها، شهریه مدرسه فرزند، هزینه دارو و درمان؛ هر کدام گوشهای از همان حقوقی را میبلعند که قرار بود چرخ زندگی را بچرخاند.
بازنشسته اما حکایت دیگری دارد؛ کسی که جوانی و توانش را در سالهای خدمت گذاشته و امروز انتظار دارد دستکم روزهای باقیمانده زندگی را با آرامش بگذراند. اما بسیاری از آنان هنوز باید حساب کنند که حقوقشان را کجا خرج کنند؛ دارو یا اجاره؟ درمان یا هزینههای ضروری خانه؟
دردناکتر اینجاست که بیماری برای برخی از این خانوادهها فقط یک مشکل جسمی نیست؛ یک بحران مالی است.
وقتی قیمت دارو بالا میرود، وقتی هزینه ویزیت و آزمایش و درمان بیشتر میشود، دیگر نمیتوان گفت همه چیز با یک نسخه و یک دفترچه بیمه حل میشود. خیلیها ناچارند درمانشان را عقب بیندازند، دارویشان را کمتر مصرف کنند یا از بعضی خدمات پزشکی صرفنظر کنند؛ فقط به این دلیل که توان پرداخت ندارند.
آیا سزاوار است کسی که سالها کار کرده، امروز برای خرید دارویش حساب و کتاب کند؟آیا سزاوار است کارگری که چرخ تولید را چرخانده، آخر ماه شرمنده خانوادهاش باشد؟اینها فقط آمار نیستند. پشت هر عدد، یک خانواده ایستاده است؛ پدری که نمیخواهد فرزندش بفهمد توان خرید فلان وسیله را ندارد، مادری که هزینه درمانش را عقب میاندازد تا مخارج خانه تأمین شود و بازنشستهای که بعد از سالها کار، هنوز دغدغه فردای خود و خانوادهاش را دارد.کارگر و بازنشسته صدقه نمیخواهند؛ حقشان را میخواهند.
آنها سالها حق بیمه دادهاند، کار کردهاند، مالیات و هزینه زندگی پرداختهاند و در ساختن همین جامعه سهم داشتهاند. امروز انتظارشان این نیست که زندگی اشرافی داشته باشند؛ میخواهند با حقوقی که میگیرند، آبرومندانه زندگی کنند، بیمار شدند درمان شوند و در پایان ماه مجبور نباشند میان نان خانه و دارویشان یکی را انتخاب کنند.
مسئولان اگر امروز صدای این قشر را نشنوند، فردا شاید صدای گلایهها بلندتر شود. مشکلات معیشتی و درمانی وقتی روی هم انباشته میشوند، فقط سفره یک خانواده را کوچک نمیکنند؛ امید و اعتماد را هم فرسوده میکنند.کارگران و بازنشستگان را دریابید.
پشت این عنوانها، انسانهایی هستند که سالها برای این کشور زحمت کشیدهاند. نگذاریم کسانی که عمرشان را پای کار و تولید گذاشتهاند، امروز برای ابتداییترین نیازهای زندگیشان درمانده شوند.
وقت آن رسیده است که به جای وعدههای تکراری، درد این قشر دیده و برای آن چارهای واقعی اندیشیده شود.
کارگر و بازنشسته را دریابید؛ این مطالبه، صدای زندگی است.

