پایان عصر شعار؛ مردم کارنامه میخواهند نه دعوای جناحی؛
وقتی سیاست از مردم فاصله میگیرد؛ زنگ خطر برای احزاب و جریانهای سیاسی
سالهاست سیاست در ایران با واژههایی مانند رقابت، جریانسازی و انتخابات تعریف میشود، اما پرسش اصلی مردم چیز دیگری است؛ خروجی این رقابتها چه تغییری در زندگی آنها ایجاد کرده است؟ امروز جامعه بیش از هر زمان دیگری از احزاب و جریانهای سیاسی برنامه، پاسخگویی و حضور واقعی در کنار مشکلات روزمره خود را مطالبه میکند؛ چراکه فاصله گرفتن سیاست از دغدغههای مردم، میتواند سرمایه اجتماعی را بیش از پیش تضعیف کند.
به گزارش خبرنگار دسترنج ۲۴،سیاست اگر از زندگی مردم جدا شود، دیر یا زود مخاطبان خود را از دست خواهد داد. این یک قاعده ساده اما مهم در حکمرانی است؛ مردم با شعارها زندگی نمیکنند، با نتیجهها قضاوت میکنند.
سالهاست که بخش قابل توجهی از جامعه از جریانهای سیاسی این پرسش را مطرح میکند: «سهم ما از این رقابتها چیست؟» پرسشی که اگر پاسخ قانعکنندهای برای آن پیدا نشود، فاصله میان مردم و احزاب روزبهروز بیشتر خواهد شد.
حزب در یک نظام سیاسی سالم، فقط ماشین انتخاباتی نیست؛ حزب باید چشم بینای جامعه، گوش شنوا برای مشکلات مردم و زبان پیگیری مطالبات عمومی باشد. اما زمانی که فعالیتهای حزبی به موسم انتخابات محدود شود و پس از پایان رقابتها ارتباط با جامعه کمرنگ شود، طبیعی است که اعتماد عمومی آسیب ببیند.
واقعیت این است که مردم امروز بیش از هر زمان دیگری با مسائل ملموس دست و پنجه نرم میکنند؛ از دغدغه اشتغال جوانان گرفته تا هزینههای زندگی، مسکن، آینده فرزندان و عدالت اقتصادی. در چنین شرایطی، جامعه بیش از آنکه به دعواهای سیاسی علاقهمند باشد، به برنامه، کارآمدی و اقدام عملی نیاز دارد.
جریانهای سیاسی باید بدانند که سرمایه اجتماعی با تخریب رقیب ساخته نمیشود. رقابت سیاسی زمانی ارزشمند است که هر جریان بتواند نشان دهد برای حل مشکلات مردم چه ایدهای دارد و چه کارنامهای ارائه کرده است. تخریب، هیاهو و دوقطبیسازی شاید در کوتاهمدت توجه ایجاد کند، اما در بلندمدت اعتماد عمومی را فرسوده میکند.
از سوی دیگر، نباید از این واقعیت غافل شد که حفظ منافع ملی نیازمند ترکیبی از عقلانیت، قدرت و گفتوگو است. کشوری که در عرصه داخلی و خارجی تصمیمگیری میکند، باید همزمان قدرت بازدارندگی و توان تعامل داشته باشد. سیاست موفق، سیاستی است که نتیجه آن بهبود شرایط زندگی مردم باشد.
امروز بیش از هر زمان دیگری، احزاب نیازمند بازتعریف نقش خود هستند. مردم دیگر تنها با نامها، عنوانها و وعدهها قانع نمیشوند؛ آنها عملکرد میخواهند. حزبی که برنامه اقتصادی ندارد، برای جوانان شغل تعریف نکرده و راهکاری برای مشکلات جامعه ارائه نمیدهد، نمیتواند انتظار داشته باشد مردم همچنان به آن اعتماد کنند.
دوران سیاستورزی از پشت تریبونها گذشته است. جامعه امروز عملکرد را میبیند، مقایسه میکند و قضاوت خواهد کرد.
پرسش اصلی این است: آیا جریانهای سیاسی آمادهاند از رقابت برای قدرت، به سمت رقابت برای خدمت حرکت کنند؟
پاسخ به این پرسش، نه فقط آینده احزاب، بلکه میزان اعتماد مردم به سیاست را تعیین خواهد کرد.

