تحلیلی بر چالشهای بازار کار ایران؛
مهارتآموزی؛ نسخهای که سالها پیچیده شد اما هنوز اجرا نشده است
سالهاست که در ادبیات سیاستگذاری کشور، از «مهارتآموزی» بهعنوان راهحل اصلی بحران اشتغال یاد میشود. در برنامههای توسعه، اسناد بالادستی و سخنان مسئولان، بارها بر ضرورت تربیت نیروی کار ماهر تأکید شده است؛ اما آنچه امروز در بازار کار ایران مشاهده میشود، نشان میدهد فاصله میان شعار و واقعیت همچنان قابل توجه است.
به گزارش خبرنگار دسترنج ۲۴،اظهارات اخیر علی بابایی کارنامی، رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی، بار دیگر این واقعیت را یادآوری میکند که اقتصاد ایران دیگر ظرفیت تکیه بر استخدامهای دولتی را ندارد و مسیر اشتغال پایدار از توسعه مهارت، کارآفرینی و تقویت بخش خصوصی عبور میکند. این سخن، بیش از آنکه یک پیشنهاد تازه باشد، اعترافی به تغییر شرایط اقتصادی کشور است؛ تغییری که سالهاست رخ داده اما هنوز بسیاری از سیاستها و حتی نگاه جامعه با آن همسو نشده است.
یکی از مهمترین چالشهای اشتغال در ایران، شکاف میان نظام آموزشی و نیاز واقعی اقتصاد است. دانشگاهها همچنان بر تولید مدرک تمرکز دارند، در حالی که صنایع و بنگاههای اقتصادی از کمبود نیروی ماهر گلایه میکنند. نتیجه این تناقض، انبوه فارغالتحصیلانی است که سالها برای کسب مدرک هزینه کردهاند، اما هنگام ورود به بازار کار با این واقعیت روبهرو میشوند که کارفرما بیش از مدرک، مهارت و تجربه میخواهد.
این شکاف تنها به دانشگاه محدود نمیشود. نظام آموزشی از مدرسه تا دانشگاه، هنوز نتوانسته فرهنگ مهارتآموزی را به یک ارزش اجتماعی تبدیل کند. در بسیاری از خانوادهها، موفقیت همچنان در قبولی دانشگاه و استخدام در دستگاههای دولتی خلاصه میشود؛ در حالی که اقتصادهای موفق جهان سالهاست مسیر خود را به سمت آموزشهای فنی، مهارتی و کارآفرینی تغییر دادهاند.
نکته مهم دیگر، پراکندگی سیاستگذاری در حوزه اشتغال است. آموزش و پرورش، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، سازمان آموزش فنی و حرفهای، وزارت علوم و حتی بخش خصوصی، هر کدام بخشی از این زنجیره را در اختیار دارند، اما نبود یک راهبرد مشترک باعث شده این حلقهها به یکدیگر متصل نشوند. نتیجه چنین وضعیتی، تربیت نیروهایی است که لزوماً پاسخگوی نیاز بازار نیستند.
از سوی دیگر، تأکید بر کوچکسازی دولت نیز واقعیتی است که نمیتوان از آن چشم پوشید. سالها استخدام دولتی بهعنوان امنترین مسیر اشتغال معرفی شد و همین موضوع انتظارات اجتماعی را شکل داد. اما محدودیت منابع مالی، رشد هزینههای جاری و ضرورت افزایش بهرهوری، ادامه این روند را غیرممکن کرده است. اقتصاد ایران برای ایجاد فرصتهای شغلی پایدار، بیش از هر زمان دیگری به سرمایهگذاری بخش خصوصی، توسعه کسبوکارهای نوآور و حمایت از کارآفرینان نیاز دارد.
البته نباید تصور کرد که مهارتآموزی به تنهایی میتواند بحران اشتغال را حل کند. حتی اگر بهترین نظام آموزشی مهارتی نیز شکل بگیرد، بدون ثبات اقتصادی، امنیت سرمایهگذاری، کاهش موانع تولید و بهبود فضای کسبوکار، ظرفیت جذب نیروی کار افزایش نخواهد یافت. مهارت، زمانی به اشتغال منجر میشود که اقتصاد توان ایجاد فرصتهای شغلی را داشته باشد.
بنابراین، مسئله اصلی امروز کشور نه کمبود دانشگاه است و نه حتی کمبود مراکز آموزش مهارتی؛ بلکه فقدان پیوند میان آموزش، تولید و بازار کار است. تا زمانی که این زنجیره تکمیل نشود، همچنان شاهد انباشت فارغالتحصیلان بیکار، کمبود نیروی متخصص در صنایع و هدررفت سرمایه انسانی خواهیم بود.
شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که موفقیت نظام آموزشی با تعداد فارغالتحصیلان سنجیده نشود، بلکه معیار اصلی، میزان اشتغال، بهرهوری و توانایی مهارتآموختگان در خلق ارزش اقتصادی باشد. توسعه اقتصادی از کلاسهای درس آغاز نمیشود؛ از جایی آغاز میشود که آموزش، مهارت، تولید و سرمایهگذاری در یک مسیر مشترک قرار گیرند. اگر این پیوند شکل بگیرد، مهارتآموزی دیگر یک شعار تکراری نخواهد بود، بلکه به موتور محرک اشتغال و رشد اقتصادی کشور تبدیل خواهد شد.

