نگاهی به هشدارهای یک عضو شورای شهر درباره مدیریت شهری ساری؛

ساری؛ شهری که بیشتر از پول، از بی‌تصمیمی رنج می‌برد!

کد خبر: 3496
|

بحران مدیریت شهری ساری را نمی‌توان فقط با یک عدد، یک شهردار، یک دوره شورا یا حتی کمبود نقدینگی توضیح داد. مسئله عمیق‌تر است؛ شهری که در آن مدیریت ثبات ندارد، تصمیم‌گیری گاه از مسیر کارشناسی فاصله می‌گیرد و مرز میان نهاد ناظر و دستگاه مجری کمرنگ می‌شود، حتی با برخورداری از منابع نیز نمی‌تواند به توسعه پایدار برسد. شاید مهم‌ترین بخش سخنان اخیر سیدحسین یوسفی، عضو شورای اسلامی شهر ساری، نه انتقاد از یک مدیر یا یک دوره خاص، بلکه هشدار درباره یک «الگوی معیوب حکمرانی شهری» باشد.

کد خبر: 3496
|

به گزارش خبرنگار دسترنج ۲۴،ساری سال‌هاست با مجموعه‌ای از مسائل انباشته دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ از وضعیت مالی شهرداری و ساختار نیروی انسانی گرفته تا پروژه‌های نیمه‌تمام، ضعف در برنامه‌ریزی بلندمدت و تغییرات مدیریتی.

اما پرسش مهم این است: آیا واقعاً مشکل ساری فقط کمبود پول است؟

اگر پاسخ مثبت باشد، باید بتوان توضیح داد چرا برخی شهرها با وجود مشکلات مالی مشابه، توانسته‌اند بخشی از بدهی‌ها، پروژه‌ها و ساختار اجرایی خود را سامان دهند، اما ساری همچنان با بخشی از همان مشکلات قدیمی مواجه است.

بنابراین شاید لازم باشد مسئله را یک پله عمیق‌تر ببینیم.

مشکل از جایی شروع می‌شود که همه مدیرند و هیچ‌کس پاسخگو نیست

یکی از مهم‌ترین نکاتی که در سخنان یوسفی مطرح شده، بحث دخالت اعضای شورا در امور اجرایی شهرداری است.

این موضوع در ظاهر ممکن است یک اختلاف داخلی میان شورا و شهرداری به نظر برسد، اما در واقع مسئله‌ای بسیار مهم‌تر است: چه کسی تصمیم می‌گیرد و چه کسی باید پاسخگوی نتیجه تصمیم باشد؟

شورا وظیفه سیاست‌گذاری و نظارت دارد و شهرداری مسئول اجراست. وقتی این دو مرز در هم می‌آمیزند، یک اتفاق خطرناک رخ می‌دهد؛ مدیر اجرایی برای بخشی از تصمیمات خود استقلال ندارد، اما در نهایت باید پاسخگوی عملکرد مجموعه باشد.

در چنین شرایطی، ممکن است مسئولیت‌ها مبهم شوند؛ تصمیم از یک جا گرفته شود، اجرا در جای دیگری انجام شود و در زمان پاسخگویی، هیچ‌کس مسئولیت کامل آن تصمیم را نپذیرد.

مدیریت شهری بدون مرزبندی مسئولیت‌ها، دیر یا زود به بحران پاسخگویی می‌رسد.

شهردار عوض می‌شود، اما مسئله شهر باقی می‌ماند

تغییر مدیر به خودی خود الزاماً اتفاق بدی نیست. گاهی یک مدیر ناکارآمد باید تغییر کند.

مسئله زمانی آغاز می‌شود که تغییر مدیر به جای آنکه بخشی از فرآیند اصلاح باشد، تبدیل به خودِ فرآیند اصلاح شود.

اگر در فاصله چند سال چند شهردار و سرپرست تغییر کنند، هر مدیر جدید ناچار است بخشی از زمان خود را صرف شناخت ساختار، مدیران، نیروها، قراردادها، بدهی‌ها، پروژه‌ها و مناسبات موجود کند.

مدیر بعدی که می‌آید، دوباره همین چرخه تکرار می‌شود.

در این شرایط، شهر به جای آنکه برنامه‌محور باشد، مدیرمحور می‌شود؛ و این دقیقاً نقطه‌ای است که توسعه قربانی روزمرگی می‌شود.

ساری بیش از آنکه به «مدیر جدید» نیاز داشته باشد، به ثبات در برنامه و مدیریت نیاز دارد.

شهر را نمی‌شود با تلفن اداره کرد

یکی از گزاره‌های تند و البته قابل تأمل مطرح‌شده در این گفت‌وگو، انتقاد از تصمیم‌گیری‌های سلیقه‌ای و تماس‌های تلفنی است.

اگر تصمیمی که قرار است بر سرنوشت شهر اثر بگذارد، به جای آنکه از مسیر مطالعه، داده، نظر کارشناسی و فرآیند شفاف عبور کند، تحت تأثیر توصیه، فشار یا رابطه قرار بگیرد، دیگر نمی‌توان از «حکمرانی خوب شهری» صحبت کرد.

شهر آزمایشگاه تصمیم‌های شخصی نیست.

تصمیم درباره بودجه، نیروی انسانی، پروژه عمرانی، تغییر کاربری، قرارداد یا اولویت‌بندی منابع، باید قابل دفاع باشد.

یعنی اگر فردا یک شهروند پرسید:

چرا این تصمیم گرفته شد؟

مدیریت شهری باید بتواند پاسخ دهد:

بر اساس کدام داده، کدام مطالعه و کدام منفعت عمومی؟

اگر پاسخ این سؤال روشن نباشد، حتی یک تصمیم درست نیز ممکن است در افکار عمومی با تردید مواجه شود.

پژوهش؛ همان حلقه‌ای که معمولاً وقتی پول تمام می‌شود، تازه به یادش می‌افتیم

یوسفی از کم‌توجهی به پژوهش نیز انتقاد کرده است؛ موضوعی که شاید در نگاه اول چندان سیاسی و جنجالی نباشد، اما اتفاقاً یکی از ریشه‌ای‌ترین مسائل مدیریت شهری است.

شهر مدرن را نمی‌توان با حدس و تجربه شخصی اداره کرد.

ساری باید بداند جمعیتش چگونه تغییر می‌کند، الگوی سفر شهری چیست، کدام پروژه اولویت دارد، ظرفیت درآمدی پایدار شهرداری چقدر است، ساختار نیروی انسانی چه وضعیتی دارد، کدام هزینه‌ها قابل کاهش است و منابع محدود شهر باید کجا هزینه شود.

داده، جای حدس را می‌گیرد؛ پژوهش، جای سلیقه را.

اگر تصمیمی میلیاردی بدون مطالعه گرفته شود، هزینه اشتباه آن را تمام شهروندان پرداخت می‌کنند.

اما یک سؤال مهم‌تر: چرا مردم باید دوباره اعتماد کنند؟

شاید تمام این بحث‌ها در نهایت به یک نقطه برسد: اعتماد عمومی.

وقتی شهروند می‌بیند مدیران تغییر می‌کنند، پروژه‌ها سال‌ها طول می‌کشند، درباره درآمد و هزینه شهرداری ابهام وجود دارد و هر گروه، دیگری را مقصر معرفی می‌کند، طبیعی است که نسبت به مدیریت شهری بی‌اعتماد شود.

اعتماد با افتتاح پروژه به تنهایی ساخته نمی‌شود.

اعتماد زمانی شکل می‌گیرد که شهروند بداند:

چه تصمیمی گرفته شده؛
چه کسی آن را گرفته؛
چقدر هزینه دارد؛
منبع تأمین اعتبارش چیست؛
چه زمانی باید تمام شود؛
و اگر اجرا نشد، چه کسی باید پاسخگو باشد.

این همان چیزی است که می‌توان آن را حکمرانی قابل سنجش نامید.

ساری به دعوای مدیران نیاز ندارد؛ به یک قرارداد مدیریتی نیاز دارد

شاید راه عبور از وضعیت فعلی، نه تغییر مداوم افراد، بلکه رسیدن به یک توافق روشن درباره چند اصل باشد:

شورا، سیاست‌گذار و ناظر باشد.

شهرداری، مجری و پاسخگو باشد.

تصمیم‌های بزرگ، پشتوانه کارشناسی داشته باشند.

اطلاعات مالی و اجرایی تا حد ممکن شفاف باشد.

مدیر شهری برای اجرای برنامه مصوب، ثبات و اختیار داشته باشد.

و در نهایت، هیچ فرد و گروهی فراتر از قانون و منافع عمومی قرار نگیرد.

این اصول پیچیده نیستند؛ اما اجرای آنها شجاعت مدیریتی می‌خواهد.

ساری را باید از «اداره روزمره» به «مدیریت آینده» رساند

مسئله ساری فقط آسفالت یک خیابان، ساخت یک پروژه یا پرداخت یک بدهی نیست.

مسئله این است که آیا این شهر برای پنج، ده یا بیست سال آینده برنامه دارد یا خیر.

شهری که هر روز درگیر حل مسئله امروز باشد، هیچ‌گاه فرصت ساختن فردا را پیدا نمی‌کند.

ساری مرکز استان مازندران است و انتظار از آن نیز باید فراتر از اداره حداقلی شهر باشد. این شهر باید به یک الگوی مدیریت شهری در استان تبدیل شود؛ الگویی که در آن تصمیم‌ها بر اساس داده گرفته می‌شوند، مدیران فرصت اجرای برنامه دارند، شورا بر عملکرد نظارت می‌کند و شهروند می‌داند منابع عمومی چگونه هزینه می‌شوند.

در نهایت، سخنان یوسفی را می‌توان نه صرفاً یک انتقاد سیاسی از شورای ششم یا شهرداری، بلکه بهانه‌ای برای طرح یک پرسش اساسی دانست:

آیا مشکل ساری کمبود مدیر است یا کمبود یک مدل مدیریتی پایدار؟

پاسخ به این سؤال می‌تواند مسیر آینده مدیریت شهری ساری را مشخص کند.

چرا که شهرها با تغییر مداوم مدیران ساخته نمی‌شوند؛ با ثبات، برنامه، شفافیت، تخصص و پاسخگویی ساخته می‌شوند.

و شاید امروز بیش از هر زمان دیگری، ساری به همین پنج واژه نیاز داشته باشد.

دیدگاه خود را بنویسید