مدیرکل اسبق آموزشوپرورش مازندران در گفتوگوی اختصاصی با دسترنج۲۴:
«آموزشوپرورش قربانی سوءمدیریت و بخشنامههاست؛ مدرسه آزمایشگاه مدیران پشتمیزنشین نیست!»
مدیرکل اسبق آموزشوپرورش مازندران در گفتوگوی اختصاصی با دسترنج۲۴، از «فاجعه اولویتگذاری» در نظام آموزشی، شکاف میان ستاد و صف، پیامدهای کرونا و ضرورت بازگشت آموزشوپرورش از «طرحمحوری» به «مسئلهمحوری» میگوید.
علیرضا سعدیپور، مدیرکل اسبق آموزشوپرورش مازندران، در گفتوگوی اختصاصی با «دسترنج۲۴» معتقد است مسئله آموزشوپرورش را نمیتوان صرفاً به کمبود بودجه تقلیل داد و بخش مهمی از مشکلات به نحوه اولویتگذاری و تخصیص منابع بازمیگردد.
او تأکید دارد تا زمانی که مدرسه و معلم در مرکز تصمیمگیریهای آموزشی قرار نگیرند و معیار ارزیابی عملکرد نظام آموزشی، به جای تعداد بخشنامهها و گزارشهای اداری، «یادگیری واقعی دانشآموز» نباشد، مشکلات موجود همچنان پابرجا خواهد ماند.
چرا «تزریق پول» هم این آموزشوپرورش را نجات نمیدهد؟
سعدیپور در ابتدای این گفتوگو با رد سادهسازی مشکلات آموزشوپرورش و نسبت دادن همه آنها به «کمبود بودجه»، بر مسئلهای دیگر تأکید میکند: «مشکل، فقط پول نیست؛ بلکه اولویتگذاری در تخصیص منابع است.»
به گفته او، منابع مالی در ساختار پیچیده و گسترده اداری آموزشوپرورش در معرض هدررفت قرار میگیرد و اگر پیش از هر چیز، معلم، یادگیری دانشآموز و مدرسه در مرکز توجه قرار نگیرند، حتی تزریق منابع مالی قابل توجه نیز الزاماً به بهبود کیفیت آموزشی منجر نخواهد شد.
سعدیپور معتقد است افزایش منابع، بدون اصلاح اولویتها، میتواند صرفاً به گسترش فعالیتهای اداری و افزایش حجم گزارشهای سازمانی منجر شود؛ در حالی که پرسش اصلی باید این باشد که هر ریال هزینهشده، چه اثری بر کیفیت آموزش و سطح سواد و یادگیری دانشآموزان داشته است.
او بر ضرورت فاصله گرفتن از «طرحمحوری» و حرکت به سمت «مسئلهمحوری» تأکید دارد؛ رویکردی که در آن، سیاستها و منابع بر اساس مسائل واقعی مدارس و میزان تأثیرگذاری آنها بر یادگیری دانشآموزان تعریف و ارزیابی شوند.
از نگاه سعدیپور، نقطه آغاز اصلاح نظام آموزشی، شناسایی مسئله واقعی مدرسه و سنجش نتیجه اقدامات است، نه صرفاً افزایش تعداد طرحها، جلسات و برنامههای اداری.
فرماندهی جنگ از اتاق فرمان تهران؛ چه کسی صدای مدرسه را میشنود؟
یکی از محورهای اصلی انتقاد سعدیپور، فاصله میان «ستاد» و «صف» در آموزشوپرورش است.
او با اشاره به تفاوت شرایط مدارس در مناطق مختلف کشور میگوید: «سیاستهایی که در اتاقهای دربسته تهران طراحی میشوند، با شرایط یک مدرسه روستایی چندپایه در مازندران سنخیتی ندارند.»
به اعتقاد سعدیپور، مدرسه نباید صرفاً آخرین حلقه در زنجیره اجرای تصمیمات اداری و محل دریافت بخشنامهها باشد، بلکه باید به عنوان یکی از مهمترین منابع تولید و اصلاح تصمیمات آموزشی شناخته شود.
او مدرسه را «اولین حلقه تولید تصمیم» میداند، نه «آخرین ایستگاه ابلاغ بخشنامه».
از دیدگاه مدیرکل اسبق آموزشوپرورش مازندران، زمانی که تصمیمگیران ستادی از نزدیک با واقعیت کلاس درس، شرایط معلمان، وضعیت دانشآموزان و مشکلات مدارس مناطق محروم مواجه نباشند، احتمال فاصله گرفتن سیاستهای طراحیشده از نیازهای واقعی مدرسه افزایش پیدا میکند.
سعدیپور معتقد است نسخههایی که بدون شناخت دقیق شرایط میدان آموزشی تدوین میشوند، ممکن است در سطح اسناد و بخشنامهها منسجم به نظر برسند، اما در محیط واقعی مدرسه الزاماً کارآمد نیستند و حتی میتوانند موجب سردرگمی معلم و دانشآموز شوند.
به گفته او، شنیدن صدای مدرسه و مشارکت دادن مدیران و معلمان در فرآیند تصمیمگیری، یکی از الزامات اصلاح ساختار آموزشوپرورش است.
کرونا، «شکاف طبقاتی» را در مدارس عریان کرد
سعدیپور در بخش دیگری از این گفتوگو به آثار دوران کرونا و گسترش آموزش مجازی میپردازد و معتقد است همهگیری کرونا، شکاف آموزشی و طبقاتی موجود در جامعه را بیش از گذشته آشکار کرد.
او تأکید میکند: «دسترسی به اینترنت، لزوماً به معنای عدالت آموزشی نیست.»
به گفته سعدیپور، در دوران آموزش مجازی، برخورداری دانشآموزان از امکانات و شرایط یکسان نبود و خانوادهها از نظر دسترسی به ابزارهای آموزشی، اینترنت، امکانات کمکآموزشی و توانایی حمایت از فرزندان خود در موقعیتهای متفاوتی قرار داشتند.
او با اشاره به اقداماتی که در دوران مسئولیت خود برای حمایت از دانشآموزان محروم در مازندران انجام شده است، از تأمین تجهیزات برای حدود ۴۰ هزار دانشآموز محروم به عنوان یکی از این اقدامات یاد میکند.
با این حال، سعدیپور تأکید دارد که چنین اقداماتی، هرچند ضروری، بیشتر جنبه جبرانی و مسکن داشتهاند و به تنهایی نمیتوانند آثار بلندمدت اختلال در فرآیند یادگیری را برطرف کنند.
به اعتقاد او، بازگشایی مدارس به معنای بازگشت خودکار دانشآموزان به سطح آموزشی پیش از کرونا نیست و نباید تصور کرد یادگیریهای ازدسترفته بدون برنامهریزی و مداخله هدفمند جبران خواهند شد.
سعدیپور هشدار میدهد که آثار آموزشی کرونا باید بهطور جدی مورد ارزیابی قرار گیرد و برای دانشآموزانی که در دوران آموزش مجازی آسیب بیشتری دیدهاند، برنامههای جبرانی مشخص، هدفمند و متناسب با نیاز آنها طراحی شود.
او همچنین معتقد است کرونا فاصله میان خانوادههای برخوردار و کمبرخوردار را در حوزه آموزش بیشتر کرد؛ چرا که خانوادههای برخوردار امکان بیشتری برای استفاده از کلاسهای خصوصی، مشاوران آموزشی و سایر خدمات جبرانی داشتند، در حالی که بسیاری از خانوادههای کمبرخوردار از چنین امکاناتی محروم بودند.
از نگاه سعدیپور، پیامدهای این دوره نباید صرفاً به پایان دوران آموزش مجازی محدود شود و نظام آموزشی باید همچنان آثار آن را در سطح یادگیری و عدالت آموزشی مورد توجه قرار دهد.
پایان «گفتاردرمانی»؛ مدرسه، آزمایشگاه نیست
سعدیپور یکی دیگر از چالشهای جدی آموزشوپرورش را تغییرات مداوم مدیریتی و سیاستی میداند.
او در این زمینه میگوید: «هر مدیر جدید، یک طرح تازه میآورد و نظام آموزشی هر بار از نقطه صفر شروع میکند.»
به اعتقاد او، تغییرات پیدرپی در سیاستها و برنامههای آموزشی موجب میشود بسیاری از طرحها پیش از آنکه فرصت ارزیابی و اصلاح پیدا کنند، کنار گذاشته شوند و طرح جدیدی جای آنها را بگیرد.
سعدیپور با انتقاد از این روند، مدرسه را محیطی میداند که نباید به «آزمایشگاه ایدههای شکستخورده» تبدیل شود.
از نگاه او، نظام آموزشی برای دستیابی به نتایج پایدار، به ثبات در سیاستگذاری و استمرار برنامههای مؤثر نیاز دارد. هر تغییر مدیریتی نباید به معنای تغییر کامل مسیر برنامههای آموزشی باشد.
او بر ضرورت پایان دادن به آنچه «گفتاردرمانی آموزشی» مینامد تأکید دارد و معتقد است آموزشوپرورش بیش از شعار و طرحهای کوتاهمدت، به برنامهریزی بلندمدت، ثبات سیاستی و رهبری آموزشی نیاز دارد.
به گفته سعدیپور، جابهجایی مداوم مدیران و تغییر مکرر برنامهها، هزینههای قابل توجهی به نظام آموزشی تحمیل میکند و بخشی از انرژی و ظرفیت سازمان را به جای تمرکز بر مدرسه، صرف تطبیق با سیاستها و برنامههای جدید میکند.
او بر این باور است که اصلاح آموزشوپرورش نیازمند نگاه بلندمدت است و نتایج بسیاری از سیاستهای آموزشی را نمیتوان در کوتاهمدت ارزیابی کرد.
معیاری که دروغ نمیگوید؛ «یادگیری» یا «آمارسازی»؟
سعدیپور در بخش پایانی این گفتوگو، پرسش اصلی را متوجه شیوه ارزیابی عملکرد نظام آموزشی میکند: «موفقیت را با چه چیزی میسنجید؟ با تعداد بخشنامهها و جلسات، یا با میزان سواد دانشآموز؟»
از نگاه او، شاخصهای عملکرد آموزشوپرورش باید از فعالیتهای صرفاً اداری فاصله بگیرد و به نتایج واقعی آموزش در مدرسه نزدیک شود.
سعدیپور بر ضرورت حرکت به سمت «دادهمحوری» تأکید میکند و معتقد است تصمیمگیری آموزشی باید بر اساس اطلاعات واقعی و قابل سنجش از وضعیت مدارس، معلمان و دانشآموزان صورت گیرد.
به گفته او، تعداد جلسات برگزارشده، بخشنامههای صادرشده، گزارشهای تولیدشده و طرحهای اجراشده، به خودی خود نمیتوانند نشاندهنده موفقیت نظام آموزشی باشند.
معیار اصلی باید این باشد که آیا دانشآموز بهتر یاد گرفته است یا نه؛ آیا انگیزه معلم افزایش یافته است یا نه؛ و آیا کیفیت آموزش در مدرسه بهبود پیدا کرده است یا خیر.
سعدیپور معتقد است اگر شاخص موفقیت در آموزشوپرورش، «انگیزه معلم» و «یادگیری واقعی دانشآموز» نباشد، بخش قابل توجهی از فعالیتهای اداری ممکن است صرفاً به بازتولید گزارش و آمار منجر شود.
او در نهایت تأکید دارد که برای اصلاح وضعیت موجود، باید صدای مدرسه شنیده شود، دادههای واقعی مبنای تصمیمگیری قرار گیرد و اثر سیاستها بر یادگیری دانشآموزان بهطور مستمر سنجیده شود.
از نگاه سعدیپور، اگر نتیجه نهایی سیاستگذاری آموزشی در کلاس درس و در میزان یادگیری دانشآموز دیده نشود، حتی گستردهترین فعالیتهای اداری نیز نمیتواند نشانهای از تحول واقعی در نظام آموزشی باشد.
او با اشاره به اقداماتی که در دوران مسئولیت خود برای حمایت از دانشآموزان محروم در مازندران انجام شده است، از تأمین تجهیزات برای حدود ۴۰ هزار دانشآموز محروم به عنوان یکی از این اقدامات یاد میکند.
با این حال، سعدیپور تأکید دارد که چنین اقداماتی، هرچند ضروری، بیشتر جنبه جبرانی و مسکن داشتهاند و به تنهایی نمیتوانند آثار بلندمدت اختلال در فرآیند یادگیری را برطرف کنند.
به اعتقاد او، بازگشایی مدارس به معنای بازگشت خودکار دانشآموزان به سطح آموزشی پیش از کرونا نیست و نباید تصور کرد یادگیریهای ازدسترفته بدون برنامهریزی و مداخله هدفمند جبران خواهند شد.
سعدیپور هشدار میدهد که آثار آموزشی کرونا باید بهطور جدی مورد ارزیابی قرار گیرد و برای دانشآموزانی که در دوران آموزش مجازی آسیب بیشتری دیدهاند، برنامههای جبرانی مشخص، هدفمند و متناسب با نیاز آنها طراحی شود.
او همچنین معتقد است کرونا فاصله میان خانوادههای برخوردار و کمبرخوردار را در حوزه آموزش بیشتر کرد؛ چرا که خانوادههای برخوردار امکان بیشتری برای استفاده از کلاسهای خصوصی، مشاوران آموزشی و سایر خدمات جبرانی داشتند، در حالی که بسیاری از خانوادههای کمبرخوردار از چنین امکاناتی محروم بودند.
از نگاه سعدیپور، پیامدهای این دوره نباید صرفاً به پایان دوران آموزش مجازی محدود شود و نظام آموزشی باید همچنان آثار آن را در سطح یادگیری و عدالت آموزشی مورد توجه قرار دهد.
پایان «گفتاردرمانی»؛ مدرسه، آزمایشگاه نیست
سعدیپور یکی دیگر از چالشهای جدی آموزشوپرورش را تغییرات مداوم مدیریتی و سیاستی میداند.
او در این زمینه میگوید: «هر مدیر جدید، یک طرح تازه میآورد و نظام آموزشی هر بار از نقطه صفر شروع میکند.»
به اعتقاد او، تغییرات پیدرپی در سیاستها و برنامههای آموزشی موجب میشود بسیاری از طرحها پیش از آنکه فرصت ارزیابی و اصلاح پیدا کنند، کنار گذاشته شوند و طرح جدیدی جای آنها را بگیرد.
سعدیپور با انتقاد از این روند، مدرسه را محیطی میداند که نباید به «آزمایشگاه ایدههای شکستخورده» تبدیل شود.
از نگاه او، نظام آموزشی برای دستیابی به نتایج پایدار، به ثبات در سیاستگذاری و استمرار برنامههای مؤثر نیاز دارد. هر تغییر مدیریتی نباید به معنای تغییر کامل مسیر برنامههای آموزشی باشد.
او بر ضرورت پایان دادن به آنچه «گفتاردرمانی آموزشی» مینامد تأکید دارد و معتقد است آموزشوپرورش بیش از شعار و طرحهای کوتاهمدت، به برنامهریزی بلندمدت، ثبات سیاستی و رهبری آموزشی نیاز دارد.
به گفته سعدیپور، جابهجایی مداوم مدیران و تغییر مکرر برنامهها، هزینههای قابل توجهی به نظام آموزشی تحمیل میکند و بخشی از انرژی و ظرفیت سازمان را به جای تمرکز بر مدرسه، صرف تطبیق با سیاستها و برنامههای جدید میکند.
او بر این باور است که اصلاح آموزشوپرورش نیازمند نگاه بلندمدت است و نتایج بسیاری از سیاستهای آموزشی را نمیتوان در کوتاهمدت ارزیابی کرد.
معیاری که دروغ نمیگوید؛ «یادگیری» یا «آمارسازی»؟
سعدیپور در بخش پایانی این گفتوگو، پرسش اصلی را متوجه شیوه ارزیابی عملکرد نظام آموزشی میکند: «موفقیت را با چه چیزی میسنجید؟ با تعداد بخشنامهها و جلسات، یا با میزان سواد دانشآموز؟»
از نگاه او، شاخصهای عملکرد آموزشوپرورش باید از فعالیتهای صرفاً اداری فاصله بگیرد و به نتایج واقعی آموزش در مدرسه نزدیک شود.
سعدیپور بر ضرورت حرکت به سمت «دادهمحوری» تأکید میکند و معتقد است تصمیمگیری آموزشی باید بر اساس اطلاعات واقعی و قابل سنجش از وضعیت مدارس، معلمان و دانشآموزان صورت گیرد.
به گفته او، تعداد جلسات برگزارشده، بخشنامههای صادرشده، گزارشهای تولیدشده و طرحهای اجراشده، به خودی خود نمیتوانند نشاندهنده موفقیت نظام آموزشی باشند.
معیار اصلی باید این باشد که آیا دانشآموز بهتر یاد گرفته است یا نه؛ آیا انگیزه معلم افزایش یافته است یا نه؛ و آیا کیفیت آموزش در مدرسه بهبود پیدا کرده است یا خیر.
سعدیپور معتقد است اگر شاخص موفقیت در آموزشوپرورش، «انگیزه معلم» و «یادگیری واقعی دانشآموز» نباشد، بخش قابل توجهی از فعالیتهای اداری ممکن است صرفاً به بازتولید گزارش و آمار منجر شود.
او در نهایت تأکید دارد که برای اصلاح وضعیت موجود، باید صدای مدرسه شنیده شود، دادههای واقعی مبنای تصمیمگیری قرار گیرد و اثر سیاستها بر یادگیری دانشآموزان بهطور مستمر سنجیده شود.
از نگاه سعدیپور، اگر نتیجه نهایی سیاستگذاری آموزشی در کلاس درس و در میزان یادگیری دانشآموز دیده نشود، حتی گستردهترین فعالیتهای اداری نیز نمیتواند نشانهای از تحول واقعی در نظام آموزشی باشد.

